تبلیغات
امین کرمانشاه - دیدار 11/3/91
شنبه 13 خرداد 1391

دیدار 11/3/91

   نوشته شده توسط: امین كرمانشاه    

http://andisheh-eslamabad.blogfa.com/post-1352.aspx

وبازهم خدا هست و صد ها بارو صدین مر تبه می نویسم وبازهم خدا هست ودر اوج فقرو فلاکت وبازهم خدا هست. 

 امروز قلم خامه بدستم خامه نویس شده است  ازبس ناملایمتی به خود دیده است نامرام نویسی می کند!

 از پی دیداری آنچنان قلبم شکست که دیروز را به امروزبا دستمالی  بسته به سر، سر کرده ام . خدا می داند که در پشت آن تصویر که  مثل ههمیشه با تواضع  لبخند می زد تا ما ندانیم در دل آن صاحب قلم  که با نگرانی به اینده می نگرد !چه می گذرد ؟و من هم چنان چوگان شاگردیم را در این حضور سرد می رانم .شاید با این کاهلیم رنگ وروی این خانه ی حزن و آسمان فسرده را عوض کنم. بغض هایم را یکی پس از دیگری با شماتت تام می خورم وبا غرور به آن تصویر لبخند می نگرم اما این بار این لبخند تبلوری ازجنس  لبخند ژکوند  بود!

اما انگار تمامی کوهای استواری که به آن پشت زده بودم به یکباره  بی پروافرو می ریخت!و ناگهان رشته ی تسبیح صبرم برید  طاقتم بی طاق شد و  بی صبریم باز دست گل به آب داد ؟تصور خاطره ی بزرگ  شکست ،روحم را سوهان می دادو مرشدم همچنان مرا با لبخندش به صبر تر غیب می کرد !در حالی که خود در دل غوغایی بزرگ داشت که این تبعیض ناجوانمردانه را محکوم می کرد اما غرورش اورا به سکوت وا می داشت اما این سکوت وامدار چه تصمیمی است! و این اشک قلم تاوان چه بی مهری است !آ یا دگر صبح صادق نمی شود و خورشید بی باک با نور خیره کننده اش چشم های خواب آلود مارا به روشنی میهمان نمی کند تا شاید در این برهه ی دو رنگ این نور لدونی به ما برساند که با خود چه کرده ایم وچرا درختی را که 8سال  با دستان پیله  خورده ی اندیشه کاشته شده بود بی شکرانه از ریشه کنده ایم و بی اراده این میهمان ناخوانده  نهم را پذیرا شده ایم  وچه جوابی برای فردای اندیشه وآرمان خود  خواهیم داشت ؟

نگاهم سرد شد میل آنچنانم حضورم را به ورطه ی بی میلی رساند و موهای سپید مرشدم که همین دیروز سفید شده بود غم فردایم را دو چندان کرد و به من آموخت که باید از خطر ها گذشت تا بزرگ شوید.

اما امید آن است که صبح صادق می رسد و قلم خامه بدستم دراین روزگار هزار چهره خفقان  پخته تر خواهد شد و بازار اندیشه داغ ،وردای نامردی از تن صاحبان درویزگی بدر خواهد شد وآن وقت لبخند مهربان ،مرشدم   دریچه های امیدرا از همین کوچه پس کوچه های که بوی مظلومیت وفقرش مشام هارا گریان میکند وهمین خانه ی کوچک که انسانی بزرگ را در خود میهمان کرده است را  به سوی مردم هم انتخابگرم  باز خواهد کرد.

استادم  بر،رندی  کلامم و بی پروایی سخنانم  خورده نگیر!زیرا برش قلمت و نام حک شده ات  وسخنان برنده ات افسار گفتارم را بی اختیار کرده است وتنها چیزی که من را به صبر دعوت می کند حضور دوباره ی توست(یا امام رضاع)

منبع:الف-رستمی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.